می خواهم بدن انسان را به يک سازمان تشبيه کنم و از آن نتيجه بگيرم. آيا تاکنون فکر کرده ايد، يک سازمان در بدن هر کدام از ما قرارداده شده است. سازمانی که متشکل از مدير کل، امور مالی، برنامه ريزی، تدارکات؛ حقوقی، خدمات و ساير اموری از اين دست است. يعنی اين انسان مجموعه ای از واحدهای مختلف است که اين عوامل دست به دست هم داده تا زندگی ما سپری شود.
فرض کنيد شخصی هست که ذاتاً قدرت برنامه ريزی ندارد، يا در نهاد کسی اثری از مديريت نيست یعنی در گذران زندگی و خانواده هم مديريت ندارد و عادت کرده به او دستور بدهند تا کاری انجام دهد يا کسی هست که قدرت تجزيه و تحليل مالی ندارد و يا اصطلاحاً از شمه اقتصادی خوبی برخوردار نيست. در مقابل هم کسانی هستند که بخشی و يا همه اين مديريتها را با هم دارند.
ولی اگر يک عامل که در برخوردهای اجتماعی وجود دارد در انسان نباشد موجب طرد اطرافيان خواهد شد. همان عاملی که به "ارتباطات بيرونی" سر و کار دارد. يعنی "روابط عمومی".
جمله ای که بارها از زبان مردم می شنويم که " فلانی، چه روابط عمومی خوبی دارد." يعنی اين نيست که روابط عمومی جدای اين سازمان است یا روابط عمومی کار خودش را دارد و ساير بخشها هم کار خودشان. پس هر کسی هم در وجودش يک مدير روابط عمومی دارد. اينجا چه برخوردی کند؟ چه جمله ای بگويد تا امتيازی کسب نمايد؟ چگونه سلام کند؟ و… پس بلافاصله روابط عمومی هرکس در جاهايي بدادش می رسد.
اما اين مساله ای که انسانها به آن اهميت می دهند، متاسفانه در بعد وسيع تر و يا همان سازمان واقعی، از آن فاصله می گيرند. يعنی "مشاوره خواستن از روابط عمومی" را ضروری نمی بينند و باز کار روابط عمومی را در روزنامه خواندن و پلاکارد زدن می بيينند. آری مشکل از دو طرف است. از طرفی روابط عمومی نتوانسته وجهه ای مثبت از خود درون سازمان ايجاد کند که اين مشکل با ظرافتهای گفتاری و دادن برخی مشورتها تا حدی قابل ترميم است. و از طرفی ديگر ساير مديران، خود را برتر از روابط عمومی و حتی صاحبنظر در روابط عمومی می پندارند. که اين تا حدودی بستگی دارد به برخورد مديريت ارشد سازمان با روابط عمومی.
برای رفع این مشکلات در جامعه روابط عمومی ايران دو پيشنهاد دارم. البته چون ساختار و ماهيت سازمانها با هم فرق دارند بالطبع يکی از اين پيشنهاد ها برای سازمانی قابل اجراست.
1- تغيير سمت "مدير روابط عمومی" به "مدير روابط عمومی و مشاور مدير..."
سطح مدیر روابط عمومی در حد سايرمديران سازمان شود و همزمان يک لقب "مشاور" يدک بکشد. البته ممکن است گفته شود با شعار و يک لقب کار درست نمی شود ولی اگر مديرروابط عمومی با عرضه باشد بی تاثير نيست.
2- اگر قرار باشد مدیر روابط عمومی ضعيفی داشته باشيد که هفته به هفته رييس سازمان را نبيند بهتراست روابط عمومی زير مجموعه یکی از مديريتها يا ادارات ديگر شود (مثل حوزه مديريت) که لااقل رييس آن قسمت هر روز با رييس سازمان ملاقات و مشاوره دارد. گرچه مصوبه هيات دولت اين را نمی گويد ولی بسيار تاثیرگذارتر از قبلی است. منظور از مدير روابط عمومی ضعيف، تنها معنای ظاهری کلمه آن نيست. مديری که از سوی رييس اش حمايت نشود و يا حال و حوصله و وقت ديدن او را نداشته باشد، و يا از لحاظ شخصی توان برقراري ارتباط درخود، بيان و نوشتار خوب، صبر و سعه صدر نداشته باشد، معلوم است که به درد مشاوره نمی خورد و يا از وجودش استفاده نمی شود بنابر اين مدير ضعيفی است.
خيلی خودمانی عرض شود که کليد حل بسياری از مشکلات روابط عمومی در دستان توانمند مديريت ارشد سازمان است. فراموش نکنيد رفاقت مدير روابط عمومی با رييس سازمان از عوامل موفقيت روابط عمومی هاست.
نظرها: